دکتر مینا پورفرخ

متخصص روان شناسی

دکتری روان شناسی

دکتری روان شناسی عمومی

روان شناس و مشاور

روان درمانگر

دکتر مینا پورفرخ

متخصص روان شناسی

دکتری روان شناسی

دکتری روان شناسی عمومی

روان شناس و مشاور

روان درمانگر

ن‍وشته های بلاگ

اختلال سازگاری

اختلال سازگاری

اختلال سازگاری

اختلال سازگاری ظرف ۳ ماه از شروع عامل استرس زا آغاز می‏شود و تا ۶ ماه بعد از اینکه عامل استرس زا و پیامدهای آن متوقف شدند بر طرف می شود. اگر عامل استرس زا و پیامدهای آن ادامه یابند، اختلال سازگاری نیز ممکن است ادامه یافته و مداوم شود.

معمولا عامل استرس زا شامل مشکلات مالی، بیماری‏های ‏جسمی یا اختلافات میان فردی است. تصویر بالینی (مجموعه سمپتوم‏ها ‏یا نشانه ها) فرد ممکن است شامل عاطفه مضطرب یا عاطفه افسرده باشد یا ممکن است خودش را بصورت آشفتگی یا مختل شدن سلوک نشان دهد.

طبق تعریف، علائم باید در عرض ۳ ماه بعد از وقوع عامل استرس زا روی دهند. علائم بالینی اختلالات سازگاری می‏توانند تنوع زیادی داشته باشند. DSM-5 حداقل ۶ نوع اختلال سازگاری را معرفی نموده که شامل موارد زیر هستند:
  • اختلال سازگاری به همراه خلق افسرده
  • اختلال سازگاری به همراه اضطراب
  • اختلال سازگاری به همراه مخلوط اضطراب و خلق افسرده
  • اختلال سازگاری به همراه آشفتگی سلوک
  • اختلال سازگاری به همراه مخلوط آشفتگی هیجانی و آشفتگی سلوک
  • اختلال سازگاری نا مشخص

در اختلال سازگاری به همراه خلق افسرده، علائم غالب شامل خلق افسرده، زود رنجی و درماندگی هستند که باید از اختلال افسردگی عمده و سوگ تفکیک شوند. همچنین علائم اضطراب مثل تپش قلب، نگرانی و تشویش در اختلال سازگاری به همراه اضطراب حضور دارند که باید از اختلالات اضطرابی تفکیک شود. در اختلال سازگاری به همراه مخلوط اضطراب و خلق افسرده، بیماران ویژگی‏های ‏اضطراب و افسردگی را با هم نشان می‏دهند ولی این علائم معیارهای هیچ یک از اختلالات خلقی یا اختلالات افسردگی را برآورده نمی‏سازد. در اختلال سازگاری به همراه آشفتگی هیجانی و سلوکی، ترکیبی از آشفتگی‏های ‏هیجانی و سلوکی مشاهده می‏شود. باید توجه داشت که از نظر لغوی، رفتار با سلوک متفاوت است. واژه رفتار تقریبا به همه انواع رفتار اشاره دارد و مخصوصا در روان شناسی معنای خاصی دارد اما سلوک، بیشتر به رفتار انطباقی و اخلاقی اشاره داشته و به پیروی از قوانین، احترام گذاشتن به دیگران، رعایت حقوق مردم و حیوانات اشاره می‏کند. مواردی مثل واکنش نامناسب بیمار وقتی به یک بیماری جسمی یا اختلال روانی مبتلا شده و رفتارهایی توام با انکار همه جانبه، عدم پایبندی به درمان و اصرار بر ادامه نیافتن آن و انزوای اجتماعی بدون حضور علائم افسردگی یا خلق مضطرب یا به همراه افسردگی یا خلق مضطرب نه چندان مهم، در طبقه اختلال سازگاری نا مشخص قرار می‏گیرد. نرخ شیوع این اختلال در مردم عادی جامعه (جمعیت غیر بالینی) ۲ تا ۸ درصد تخمین زده می‏شود. این اختلال در زنان دو برابر مردان دیده می‏شود و زنان مجرد بیشتر از همه در خطر ابتلا به آن قرار دارند. اختلالات سازگاری در هر سنی ممکن است روی بدهد اما در نوجوانان به دلیل مشکلات مدرسه ای، بی اعتنایی و طرد شدن از سوی والدین و سوء مصرف مواد و در سالمندان به دلیل مشکلات جسمی و بیماری، بیشتر دیده می‏شود.

در سبب شناسی اختلالات سازگاری، یک یا چند عامل استرس زا را محرک و جرقه زننده آن می‏دانند که شدت این عوامل ممکن است با شدت اختلال سازگاری ناشی از آن ارتباط نداشته باشد. شدت استرسور یا عامل استرس زا تابعی است از درجه، مقدار، مدت، برگشت پذیر بودن، محیط و شرایط مشخص. ساختار شخصیت و هنجارهای فرهنگی یا گروهی و ارزش‏ها نیز در نامتناسب بودن عامل استرس زا با اختلال سازگاری ناشی از آن نقش دارند. عامل استرس زا ممکن است منفرد باشد مثل از دست دادن شغل یا ترکیبی باشد مثل مرگ یکی از عزیزان فردی که خود بیماری جسمی دارد یا شغلش را از دست داده است. عامل استرس زا ممکن است مکرر باشد مثل مشکلاتی که در تجارت‏ های فصلی بوجود می‏آیند یا ممکن است پیوسته باشد مثل بیماری‏ های مزمن یا فقر. از آنجایی که روابط پر تلاطم اعضای یک خانواده می‏تواند در هر یک از افراد اختلال سازگاری بوجود آورد باید توجهی ویژه به آن داشت. همچنین بعضی مراحل رشدی خاص مثل آغاز شدن مدرسه، ترک کردن خانه، ازدواج کردن، پدر یا مادر شدن، نرسیدن به اهداف شغلی، ترک کردن خانه از سوی آخرین فرزند و بازنشسته شدن معمولا با اختلالات سازگاری مرتبط هستند.

برطبق DSM-5 در افرادی که بیماری جسمانی عمومی دارند، اختلال سازگاری ممکن است روند بیماری را پیچیده کند. اختلالات سازگاری می ‏توانند با اغلب اختلالات روانی و هر بیماری جسمانی همراه باشند. اختلالات سازگاری می‏توانند در صورت وجود اختلال روانی دیگر نیز تشخیص داده شوند اما فقط در صورتی که دومی، نشانه‏های خاصی را که در واکنش به عامل استرس زا روی می‏دهند توجیه نکند. برای مثال فردی بعد از اینکه کار خود را از دست داده ممکن است دچار اختلال سازگاری همراه با خلق افسرده شود و در عین حال، تشخیص اضطراب را هم تجربه نماید. اختلالات سازگاری، همراهان رایج بیماری‏های جسمانی هستند و ممکن است پاسخ روان شناختی عمده به اختلال جسمانی باشند.

بطور کلی برای سازگاری تعاریف متعددی مطرح شده و از جنبه‏های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. واژه سازگاری در لغت نامه دهخدا به معنای موافقت در کار و حسن سلوک به کار رفته است. مفهوم سازگاری
بنا به تعریف، سازگاری یک ساختار فیزیولوژیکی یا کالبد شناختی، فرایندی زیست شناختی یا الگویی رفتاری است که در طول تاریخ به بقا کمک کرده است. در حقیقت، سازگاری تلاشی است برای کنترل کردن استرس به شیوه‏های مؤثر. سازگاری یک اقدام یا عمل نیست بلکه فرآیندی است که به ما امکان مواجهه با استرس زاهای مختلف را می‏دهد. فرآیند سازگاری می‏تواند بر تأثیر هیجانی محرک استرس زا یا بر حل کردن مسئله‏ای که موجب استرس شده است، متمرکز باشد. توانایی مشخص در سازگاری مؤثر، به محرک استرس زا- پیچیدگی، شدت و طول مدت آن و نوع راهبردهای سازگاری و همچنین منابع حمایت در دسترس فرد بستگی دارد.

لازاروس و فولکمن(۱۹۸۴) سازگاری را تغییر دادن پیوسته کوشش‏های ‏شناختی و رفتاری برای کنترل فشارهای خاص درونی یا بیرونی که خسته کننده و فراتر از توانایی شخصی ارزیابی می‏شوند تعریف می‏کنند.

سازگاری ابعاد مختلفی دارد. در سازگاری فردی که آن را سازگاری شخصی یا درونی تعبیر می‏کنند و به طور معمول افرادی که بر خوردار از مؤلفه‏های ‏زیر باشند از سازگاری فردی برخوردارند.
  1. براحساس تنهایی و ناامیدی خویش فائق آیند.
  2. در مواقع ناکامی، توانایی لازم را برای حفاظت روحی و روانی خویش داشته باشند.
  3. انتظاراتی را که از خویش دارند در محدوده امکانات و توانایی هایشان باشد.
  4. آرزوهای خود را با ظرفیت هایشان مطابقت دهند و توانایی تفکیک مرزهای واقعیت از خیال را داشته باشند.
  5. اهداف زندگی خویش را به درستی بشناسند و با رویکردی واقع بینانه با آنها رو به رو شوند.

سازگاری اجتماعی عبارتست از سازش با مجموعه پیچیده روابط بین فردی، توانایی زیستن و هماهنگ نمودن خود براساس الزامات و خواسته‏ های ‏فرهنگی.

باید دانست که بسیاری از مشکلات دنیای امروزی ریشه در روابط متقابل فرد با افراد دیگر و نیز با سازمانها و نهادهای اجتماعی دارد و باید در همان بافت، یعنی ارتباط متقابل بررسی شود. به همین لحاظ منظور از تغییر در روان شناسی یعنی ایجاد دگرگونی برنامه ریزی شده، سازمان دار و منظم، هدفمند و انسانی در رفتار ناسازگار درمانجو در شیوه برخورد او با جهان پیرامون و جهان درون است. هدف این نوع تغییر در ایجاد سازگاری مناسب و مطلوب در افراد است به نحوی که بتوانند رابطه‏ای سازنده و فعال با خود و محیط برقرار کنند.

سازگاری اجتماعی دربر گیرنده ارزیابی‏های ‏عینی است بدین معنی که ارزیابی‏های ‏ذهنی از میزان رضایت فرد از ارتباط با دوستانش ناشی می‏شود و ارزیابی عینی به معنی پذیرش فرد توسط همسالان وی است. به عبارت ساده تر برای مشخص کردن این نوع سازگاری باید هم به خود فرد و هم به گروه دوستان و همسالان و محیط وی توجه نمود تا درک بهتری از سازگاری اجتماعی به دست آید. سازگاری اجتماعی همان مکانیسم‏ هایی است ‏که توسط آن ها فرد توانایی تعلق به یک گروه را پیدا می‏کند. بنابراین لازمه سازگاری اجتماعی، بروز تغییراتی در فرد است و سازماندهی فردی ـ اجتماعی فرآیندی است که طی آن معیارها، مهارت ها، انگیزه ها، نگرش‏ها ‏و رفتارهای شخص شکل می‏گیرد تا با آنچه برای نقش فعلی یا آتی او در جامعه مطلوب تشخیص داده می‏شود هماهنگ شود.

در سازگاری جسمانی افرادی که از نظر جنسیت، بدنی و جسمانی و سنی رضایت داشته باشند و با آن سازگار باشند. جهان امروز شاهد ناسازگاریهای بسیاری از سوی مردم است و چه بسیارند مردمی که با احساس ملامت افسردگی و انواع تعارضات شخصی و مشکلات اجتماعی زندگی را بر خود حرام می‏کنند و بی آنکه لذتی ببرند خود را تسلیم انگاره‏ های ‏انفعالی می‏نمایند.

سازگاری خانوادگی شامل مکانیسم‏ هایی ‏است که توسط آن، فرد احساس امنیت و اعتماد نسبت به اعضای خانواده پیدا کرده و با آنها ارتباط درستی برقرار می‏کند. این نوع سازگاری از طریق رضایت فرزندان و والدین و ارتباط و تعامل صحیح و موثر با یکدیگر ارزیابی می‏گردد. خانواده سالم خانواده‏ای است که اعضاء آن کاملا سازگار هستند، قدر یکدیگر را می‏دانند و از نظر اجتماعی با هم ارتباط داشته و اوقاتی را با هم سپری می‏کنند. همچنین الگوهای ارتباطی خوبی دارند و یکدیگر را تشویق و ترغیب می‏کنند.

سازگاری عاطفی در بر گیرنده مکانیسم‏هایی ‏است که به وسیله آن‏ها ‏فرد ثبات عاطفی پیدا می‏کند. مشکلات عاطفی، سومین بخش سازگاری است که ممکن است بصورت پریشانی روان شناختی، ناراحتی بدنی، عزت نفس پایین، اضطراب و افسردگی آشکار شود .

سازگاری یا انطباق و ناسازگاری می‏تواند بوسیله درک تعامل پویا بین خانواده، همسایه، اجتماع و عوامل اجتماعی ـ فرهنگی پیش بینی شود. هر کدام از این سیستم ‏ها ‏که بر دیگر سیستم‏ ها ‏تاثیر می‏گذارد و از آن‏ها ‏تاثیر می‏پذیرد، پیشرفت و ماهیت رشد را تعیین می‏کند.

انسان وقتی با وضعی اجتناب ناپذیر مواجه میگردد و یا با سرنوشتی تغییرناپذیر روبرو است، مانند یک بیمار درمان ناپذیر و یا مبتلا به بعضی از انواع سرطان، این فرصت را یافته است که به عالیترین ارزشها و به ژرفترین معنای زندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد. درد و رنج بهترین جلوه گاه ارزش وجودی انسان است و آنچه اهمیت بسیار دارد، شیوه و نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه ای که این رنج را به دوش میکشد.

درمانگران باید به کند وکاو عمیق و دقیق در تجربه‏ای که بیمار از عامل استرس زا دارد بپردازند. بعضی بیماران کل تقصیرها را به گردن یک رویداد خاص می‏اندازند در حالیکه یک رویداد دیگر اما نه چندان آشکار ممکن است معنای روانی مهم تری برای بیمار داشته باشد. رویدادهایی که هم اکنون اتفاق می‏افتند ممکن است تروماها یا سرخوردگی‏های ‏گذشته و به جا مانده از دوران کودکی را دوباره بیدار کنند. به همین دلیل، بیماران باید تشویق شوند تا به این موضوع فکر کنند که وضعیت کنونی با رویدادهای گذشته چه شباهت‏هایی ‏می‏تواند داشته باشد.

یک دیدگاه بنویسید
Don`t copy text!